مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

724

طب اكبرى ( فارسى )

در سحج مذكور است . و اين دوا مفيد است . صفته : اسبغول ، تخم لسان الحمل ، تخم خرفهء مقشر ، بنفشه ، تخم خبازى مقشر ، هريك يك درم ؛ نشاسته ، صمغ عربى ، هريك دو درم ؛ گل ارمنى ، يك و نيم درم ، سواى اسبغول و بارتنگ همه را نرم بكوبند و جمله به هم آميزند و مقدارى كه خواهند از اين سفوف بگيرند و در آب گرم لت كنند [ يعنى بسابند ] و روغن گل آميخته بنوشانند . [ 1017 ] تنبيه : بسيار باشد كه اسهال كبدى بود و مردم اسهال معوى پندارند و بدان سبب از امر كبد غافل باشند و بيمار هلاك شود ؛ چنانچه « جالينوس » گويد « إنّى لأعرف قوما كثيرا مرضوا هذا المرض فهلكوا لقلّة معرفة الأطبّآء بالتفرقة بين النوعين من ذوسنطاريا » « 1 » ؛ پس طبيب را واجب است كه در ذوسنطارياى كبدى و معوى فرق كند تا غلط نيفتد . اكنون ، بدان‌كه ذوسنطاريا ، لفظ يونانى است و ترجمهء وى ، قرحهء امعا است ؛ امّا مصطلح اطبّا ، چنان است كه اسهال دموى را خواه از كبد بود خواه از امعا بدين نام خوانند ؛ « منسوبا إلى عضو المؤوف » . مثلا آنچه از كبد بود ، ذوسنطارياى كبدى گويند و آنچه را امعا باشد ، ذوسنطارياى معائى نامند . و فرق بينهما از چند وجه است : يكى ، آنكه در كبدى درد نمىباشد مگر بر سبيل ندرت و گاه باشد كه در نواحى جگر وجع خفيف پديد آيد به خلاف معوى كه وجع شديدى لازم اوست اگر با سحج باشد . دوم ، آنكه در كبدى ، خون [ در ] اكثر به ادوار مىآيد . و قال [ جالينوس ] فى « الترويح » : « قد يكون له فترات يوم أو يومين » « 2 » ؛ خاصه آنجا كه سبب قيام كبدى ، تفرق الاتصال وى نباشد . و باشد كه دو روز يا سه روز برآيد و باز بند شود تا زمان طويل كه ماده در جگر جمع آيد پس باز سايل گردد ؛ بخلاف معوى كه اجابت طبع در آن بىادوار و بىسكون بسيار است . سوّم ، آنكه لازمهء اسهال كبدى است كه بدن بكاهد و روز به روز هزال و نحافت بيفزايد ؛ بخلاف معوى كه در وى چون اسهال مزمن گردد و مفرط شود ، آن زمان هزال پديد آيد . چهارم ، آنكه اسهال كبدى خاصه كه دموى بود به غايت بدبو مىباشد به سبب

--> ( 1 ) . ترجمه : « جالينوس مىگويد : من افراد زيادى را ديدم كه به اين بيمارى مبتلاء شده‌اند ولى چون پزشكان معالج آنها فرق اين دو نوع ذوسنطاريا نمىشناختند مردند . م . ( 2 ) . ترجمه : گاهى هست كه اين اسهال به صورت يك روز در ميان يا دو روز در ميان مىآيد . م .